محمد على مجاهدى
681
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
اردوى پرندگان قدسى ، شب و روز * بر اين ملكوت بال گستر مىريخت . . . از جنس تبسّم على ، دست خدا * بر گردن اين عروس ، زيور مىريخت از ذكر لب فاطمه ، بر اين لمعات * دستى از غيب مشك و عنبر مىريخت . . . هر غنچه ، همان چراغ بسم اللّه بود * كاتش به رگ و ريشهء كافر مىريخت گل ، سورهء و الشّمسِ شكوفايى را * بر خوشهء آيات تناور مىريخت از شعشعهء سپيدداران بليغ * شمشاد قد علىِّ اكبر مىريخت از عصمت هر پندك لبخند به لب * شهد دهن علىِّ اصغر مىريخت عباسِ على به چشمهء ماه ، شبان * با دَبْدبه و كبكبه ، لنگر مىريخت اين قربه درست عين قرآن مبين * بر ذايقهء حيات نوبر مىريخت آميزهاى از تبسم و لطف خدا * بر شادى و شوق ما ، مكرر مىريخت . . . « 1 » 89 . موحدىنيا ، سعيد به سال 1357 در شهر مذهبى قم به دنيا آمد و تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاهش به پايان برد . و از سال 1377 با حضور در جلسات « انجمن ادبى محيط » و « انجمن شعر و قصهء » استان قم به تكميل معلومات ادبى خود پرداخت . در سرودههاى عاشورايى او شور و عاطفه موج مىزند . كنار ستارهها خورشيد مىنشست كنار ستارهها * غمگين ، گرفته است ، كنار ستارهها تك تك ، جنازهء گل و پروانه را غريب * مىبرد روى دست ، كنار ستارهها افتاد ماه روى زمين ، بعد آفتاب * آمد دخيل بست كنار ستارهها تاراج كرده بود خزان شهر عشق را * افتاده بود مست كنار ستارهها فرياد العطش ز سراخيمه مىوزيد * سقا ز پا نشست كنار ستارهها خورشيد مىنشست به بالين ماه ، آه * خالىست جاى دست كنار ستارهها !
--> ( 1 ) . اين بقعهء گل ، موحد بلخى ، قم ، سال 1382 ، ص 9 تا 13 .